پنج حکایت

خرید بک لینک

حکایت 2

هر که با بدان نشیند اگر نیز طبیعت ایشان درو اثر نکند به طریقت ایشان متهم گردد و گر به خراباتی رود به نماز کردن منسوب شود به خمر خوردن.

رقم بر خود به نادانـی کشیـدی که نادان را به صحبت برگزیدی

طلب کردم ز دانـایی یکی پنــد مرا گفتـا که بـا نـادان مپیـوند.

معنی مفهوم : هر کس با افراد بد نشست و برخاست کنداگر خلقو خوی ایشان در او اثر نکند به راه و روش آنها متهم خواهد شد. اگر به میخانه برای نماز خواندن برود همه تصور خواهند کرد او برای شراب خوردن می رود. اگر فرد نادان را به دوستی انتخاب کنی با دستانت خود را تباه کرده ای. از دانایی پندی خواستم گفت که با افراد بد پیوند و ارتباط نداشته باش.

حکایت 3

دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی فایده کردند یکی آن که اندوخت و نخورد و دیگر آن که آموخت و نکرد. علم چندان که بیشتر خوانی چون عمل در تو نیست نادانی.

معنی و مفهوم: دو گروه از انسان ها سعی و تلاششان بیهوده و بی ثمر است . گروهی که در دنیا مال و ثروت می اندوزند و از آن استفاده نمی کنند و گروهی که علم و دانش فرا می گیرند و به آن عمل نمی کنند. هر چه علم و دانش بسیار بخوانی اگر به آن عمل نکنی نادان هستی.

حكايت ۴

وقتي به جهل جواني بانگ بر مادر زدم دل آزرده به كنجي نشست و گريان همي گفت: مگر خردي فراموش كردي كه درشتي مي كني.

چه خوش گفت زالي به فرزند خويش چو ديدش پلنگ افكن و پيل تن

گــر از عهــد خُــرديــت يــاد آمـــدي كه بيچاره بودي در آغوش من

نكـــردي در ايـن روز بـر من جفــــا كه تو شير مردي و من پير زن

معني و مفهوم :وقتي در روزگار جواني كه جاهل بودم به روي مادر فرياد كشيدم . او رنجيده خاطر شد و گفت . مگر كودكي خود را فراموش كرده اي كه اين چنين بر من تندي مي كني!پير زني وقتي فرزندش را كه قوي و درشت هيكل شده بود چه زيبا به او گفت.اگر از دوران كودكيت كه در آغوش من بيچاره و ناتوان بود امروز بر من ستم نمي كردي تواكنون قدرتمند ولي من ضعيف و ناتوان هستم.

حكايت ۵

اجلّ موجودات به ظاهر آدمي است و اذلّ كاينات سگ. به اتفاق خردمندان سگ حق شناس به است از آدم ناسپاس.

سگي را لقمه اي هرگز فراموش نگردد ور زني صد نوبتش سنگ

وگر عمري نوازي سفله اي را به اندك چيز آيد با تو در جنگ

معني و مفهوم : شريف ترين موجودات از نظر ظاهر انسان و پست ترين موجودات سگ است. خردمندان اتفاق نظر دارند كه سگ حق شناس بهتر از انسان ناسپاس است.سگ لقمه اي را كه از روي محبت به او مي دهي فراموش نمي كند حتي اگر صدها بار به آزار و اذيت رساني.ولي اگر انسان پستي را يك عمر مورد مهر و محبت و نوازش خود قرار بدهي بر سر كوچ كترين مساله با تو وارد جنگ و دعوا مي شود.(سگ حق شناس قدر خوبي هاي تو را درك مي كند ولي انسان پست هر چه خوبي به او كنند درك نمي كند.)

گروه آموزش زبان و ادبیات فارسی قاین ...

ما را در سایت گروه آموزش زبان و ادبیات فارسی قاین دنبال می‌کنید

برچسب: حکایت, نویسنده: بازدید: 177 تاريخ: سه شنبه 14 شهريور 1396 ساعت: 1:53

صفحه بندی